Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

همه‌چیز تمام شده بود، نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد که از کریمی دعوت نکرد» اینها جملات مشابهی است که از طرف اعضای هیات‌رئیسه فدراسیون فوتبال مطرح می‌شود و البته همه‌شان متفق‌القول می‌گویند که نامی از آنها برده نشود. پروسه حضور «نام‌های بزرگ» در جلسه اعضای هیات‌رئیسه کلید خورد و آنها با تمرکز بر این نکته که علی دایی به تعهداتش عمل نکرده و کدورت‌های گذشته را در نظر نگرفته است، باید تحت‌فشار قرار گیرد و حتی موضوع برکناری‌اش هم به‌صورت تلویحی اعلام شد. جالب اینجاست که در لیست اعضای فدراسیون نام‌هایی چون مهدوی‌کیا، کریمی، شیث و مبعلی به‌چشم می‌خورد که دایی در لیست جدید «مهدوی‌کیا» و «شیث» را دعوت کرد اما از نام‌های دیگر گذشت. اما موضوع دعوت از علی کریمی را باید از بعد دیگری نگریست، ماجرا از زبان یکی از فدراسیو‌ن‌نشینان:«ما دیدیم تیم‌ملی در حال ضرر کردن است، واقعا احساس خطر کردیم. قرار شد برخی از بزرگان فدراسیون بنشینند و درباره این موضوع حرف بزنند و البته از علی دایی دعوت شد» او نفسی تازه می‌کند و درحالی که قول می‌گیرد نامی از او برده نشود، ادامه می‌دهد:«در این جمع همه بودند، همه حرف زدند و درباره تیم‌ملی و اهمیتش برای مردم صحبت کردند و دایی هم سرش پایین بود، کفاشیان گفت که اگر پایش بیفتد خودش برای کریمی زنگ می‌زند که دایی به جمع می‌گوید من می‌خواستم دعوتش کنم اما فدراسیون نگذاشت و محرومش کردید» بالاخره خروجی آن جلسه دعوت از علی کریمی بود که البته چند روز بعد در ویلای لواسان جلسه‌ای مشترک برگزار شد و به‌قول کریمی «در مورد همه‌چیز صحبت شد جز تیم‌ملی» تا نتیجه‌اش را در اعلام آخرین لیست تیم‌ملی ببینیم. علی کریمی دعوت نشد چون انگار دایی باید برنده این نبرد باشد، نبردی که در ذهن دایی ساخته می‌شود. ماجرايي كه احتمالا بايد پشت پرده‌هايي داشته باشد چون همه اعضاي هيات رئيسه فدراسيون شگفت‌زده شده‌اند.


سران کشورهای عربستان سعودی، مصر، سوریه و کویت در نشستی در ریاض گردهم آمدند. این نشست به ابتکار مصر و عربستان سعودی و به منظور گسترش همکاری میان اعراب و اتخاذ سیاستی واحد در جهت حفظ منافع اساسی کشورهای عربی برپا شد.

نتایج نشست ریاض

روزنامه “فرانکفورتر آلگماینه“ در شماره اخیر خود اجلاس ریاض را بررسی کرده است. در اعلامیه پایانی این اجلاس، کشورهای شرکت‌کننده یادآور می‌شوند که در آینده می‌بایست سیاستی مشترک در خدمت منافع اعراب پیشه کنند. در این نشست کشورهای عربی همچنین متعهد شدند، با نفوذ ایران در کشورهای عربی مقابله کنند.

این روزنامه آلمانی می نویسد، اجلاس ریاض شکستی برای ایران به حساب می‌آید. این گزارش با برشماری حوادث اخیر در کشورهای عربی، به بررسی تقابل منافع ایران با اعراب می‌پردازد. نخستین رویارویی جدید میان منافع اعراب و ایران در انتخابات شوراهای استانی عراق در تاریخ ۳۱ ژانویه (در سال ۲۰۰۹) بود. در این انتخابات، احزاب و گرو‌ه‌های عراقی مانند مجلس اعلای عراق، که ارتباط تنگاتنگی با ایران دارند، شکستی سخت را متحمل شدند.

بدنبال آن، ادعاهای برخی مقام‌های ایرانی درباره‌ی بحرین مطرح شد. کشورهای عربی بر خلاف ایران، سخنان سیاستمداران ایرانی درباره بحرین را سوءتفاهم نمی‌دانند و در قبال آن نیز واکنشی مشترک از خود نشان دادند. حتا کشورهای عرب خلیج ‌فارس باردیگر مطرح ساختند که ایران باید از سه جزیره‌ی تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی، چشم‌پوشی کند. کشورهای عربی بر حق مالکیت امارات عربی متحده بر این سه جزیره برای چندمین بار تاکید کردند. در پایان ماجرا نیز، کشور مراکش روابط دیپلماتیک خود با ایران را یک‌طرفه قطع کرد.

Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: حسنی مبارک، رییس جمهور مصر، اعلام کرده است که مصر آماده حمایت نظامی از بحرین است

“فرانکفورتر آلگماینه“ به سخنان “فهد الناصر”، رییس “موسسه پژوهش‌های خلیج (فارس) و شبه‌جزیره عربستان” در دانشگاه کویت استناد کرده و می‌نویسد، واکنش شدید اعراب بیش از آنکه نتیجه جانبداری از بحرین باشد، نشان از مخالفت با ایران دارد. بویژه در کشورهای عربستان سعودی و مصر، فضای بی‌اعتمادی در قبال ایران بسیار گسترده است. “سعود ‌الفیصل”، وزیر امورخارجه عربستان سعودی، خواهان آن شد که کشورهای غیرعربی در امور عراق، لبنان و فلسطین دخالت نکنند. در پی ماجرای بحرین، حسنی مبارک، رییس جمهوری مصر، نیز اعلام کرد که این کشور آماده حمایت نظامی از بحرین است. حال سوریه، به عنوان تنها کشور عربی متحد ایران، نیز دعوت ملک عبدالله و حسنی مبارک برای شرکت در اجلاس ریاض را اجابت کرده است.

شکاف میان ایران و سوریه

در سال گذشته عربستان و مصر به خاطر اعتراض به سیاست‌های سوریه از شرکت در اجلاس اتحادیه عرب خودداری کردند. فرانکفورتر آلگمانیه می‌افزاید: سیاست این ‌دو کشور مهم عربی سبب راندن هرچه بیشتر سوریه به دامان ایران شد. سران عربستان و مصر به اندازه کافی واقع‌گرا هستند و می‌دانند که در حال حاظر نمی‌توان از سوریه خواست، روابط خود با ایران را کاملاً قطع کند، اما می‌توان میان این دو کشور شکاف ایجاد کرد.

پیشنهادات عربستان سعودی برای بشار اسد، رییس جمهور سوریه، بسیار جذاب هستند. عربستان سعودی از یکسوحاضر به پرداخت کمک‌های مالی و سرمایه‌گذاری در سوریه است و از سوی دیگر در مورد لبنان حاضر به توافق با دمشق است. مواضع دو کشور عربی پیرامون لبنان تاکنون بسیار متناقض بوده‌اند.

نگرانی اعراب از مذاکرات مستقیم آمریکا با ایران

ایران یکی از انگیزه‌های اصلی عربستان سعودی پیرامون تاکید بر وحدت اعراب به شمار می‌آید. حوادث غزه، جنگ میان گروه‌های فلسطینی و احتمال قدرت‌گیری یک دولت دست‌راستی در اسراییل نیز از جمله دیگر خطرات سیاسی برای اعراب به حساب می‌آیند. کشورهای عربی با نشست ریاض همچنین نسبت به پیشنهادات اوباما، رییس جمهور آمریکا، مبنی بر گفت‌و‌گو با ایران و سوریه از خود واکنش نشان دادند.

فرانکفورتر آلگماینه دراین‌باره می‌نویسد: کشورهای عربی بیم دارند که آمریکا بدون توجه به آنان با ایران وارد مذاکره شود. کشورهای عربی خواهان تاثیرگذاری بر روند گفت‌و‌گوهای آمریکا با ایران هستند. هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا، به کشورهای کرانه خلیج فارس اطمینان داد که آمریکا سیاست خود در قبال ایران را با آنان تنظیم خواهد کرد.

روزنامه فرانکفورتر آلگماینه به نقل از “کریستیان کخ” از “مرکز تحقیقاتی خلیج (فارس) در دوبی” می‌نویسد: کشورهای عربی در خلیج (فارس) هراس از آن دارند که اوباما در مقابل ایران از خود سختی نشان ندهد و بدل به “جیمی کارتر دوم” شود.

در پایان روزنامه فرانکفورتر ‌آلگماینه به سیاست‌های متفاوت در محافل سیاسی ایران اشاره کرده و می‌نویسد: بیش از پیش روشن می‌شود که ایران تنها با اتکا بر دین اسلام قادر به ایجاد علقه‌های مشترک با جهان عرب نیست. گرچه رهبران مذهبی و شیعی ایران بر نزدیکی فرهنگی و دینی با کشورهای عربی تاکید می‌کنند، اما رهبران سپاه پاسداران انقلاب به جنبه‌های ملی‌گرایی ایرانی توجه بیشتری دارند. در کشورهای عربی-سنی هراسی از گسترش شیعه ایرانی به چشم می‌خورد.


گروه اقتصادي؛ 13 اقتصاددان در آستانه بررسي کليات بودجه 1388 در نامه يي خطاب به نمايندگان مجلس شوراي اسلامي اعلام کردند؛ اجراي طرح هدفمند کردن يارانه ها به شيوه دولت موجب تشديد بي ثباتي اقتصادي و افزايش ناامني در بازار سرمايه و افزايش تمايل به خروج دارايي هاي منقول از کشور خواهد شد که سرانجامي جز تضعيف ارزش پول ملي و خيزش انتظارات تورمي نخواهد داشت. انتشار اين نامه از سوي اقتصاددانان آخرين تلاش ها براي جلوگيري از تصويب طرح تورم زاي هدفمند کردن يارانه ها است؛ طرحي که پس از نامه رئيس جمهور وارد مرحله تازه يي شد و نمايندگاني که ابتدا مخالف طرح بودند يک شبه همراه شدند و موافقت کردند دولت با کسب درآمدي 20 هزار ميليارد توماني از محل افزايش قيمت حامل هاي انرژي اقدام به اصلاح قيمت ها و پرداخت نقدي يارانه کند. به دنبال اين نامه بود که جمعي از اقتصاددانان تصميم گرفتند در نامه يي موجز اما دربرگيرنده نکات اصلي آثار اجراي طرح هدفمند کردن يارانه ها را به شکلي که دولت در سر دارد به نمايندگان مجلس گوشزد کنند. در سه سال گذشته اين پنجمين حرکت جمعي اقتصاددانان است که با هدف هشدار نسبت به اوضاع موجود در قالب نامه هاي سرگشاده صورت گرفته است. چهار نامه اول خطاب به محمود احمدي نژاد رئيس جمهور نوشته و خوانده شد. (نامه دوم اقتصاددانان در حضور احمدي نژاد قرائت شد) در نامه اخير مخاطب مجلس شوراي اسلامي قرار گرفته است و 13 اقتصاددان از دانشگاه علامه طباطبايي، اصفهان و مدرس ذيل نامه را امضا کرده اند. يکي از نکات قابل توجه نامه تخصص اقتصاددانان امضاکننده نامه است. اکثريت اقتصاددانان درخصوص مفاهيمي همانند عدالت اجتماعي حرف زيادي براي گفتن دارند. آشنايي با ساختار اقتصاد ايران از ديگر ويژگي هاي امضاکنندگان است. به همين دليل انتشار اين نامه و موارد پيش بيني شده در آن بايد از سوي تصميم گيران جدي گرفته شود زيرا برخلاف ادعاي دولت که مدعي اجماع کارشناسي روي لايحه هدفمند کردن يارانه ها بود امضاکنندگان اين نامه که در ميان آنان نام افراد برجسته کم نيست بر اين نکته خط بطلان کشيدند و در نامه خود هشدار دادند در سالي که اقتصاد ايران گرفتار رکود تورمي است اجراي اين لايحه پيامد هاي نامطلوبي براي توليدکنندگان و مصرف کنندگان به ارمغان خواهد آورد. متن نامه 13 اقتصاددان که خطاب به نمايندگان مجلس نوشته شده به اين شرح است؛ بر اساس اعلام نمايندگان عضو کميسيون تلفيق مجلس شوراي اسلامي و مسوولان دولتي، در لايحه بودجه سال 1388 به دولت اجازه داده شده است از محل افزايش يکباره و قابل توجه قيمت حامل هاي انرژي درآمدي معادل 200 هزار ميليارد ريال کسب و صرف بخشي از هزينه هاي پيش بيني شده و نيز پرداخت نقدي به اقشاري از مردم بنمايد.

امضاکنندگان اين نامه که تني چند از استادان رشته اقتصاد کشور هستند به دلايل زير چنين اقدامي را مغاير منافع کوتاه مدت و بلندمدت مردم ايران دانسته و خواستار آنند که نمايندگان محترم بنا به التزامي که به پاسداري از منافع مردم دارند از تصويب افزايش ناگهاني قيمت حامل هاي انرژي در شرايط کنوني اجتناب نمايند؛

1- لايحه دولت و مصوبه کميسيون تلفيق مصداق بارز سياست شوک درماني است. شوک درماني در دهه هاي 1980 و 1990 در برخي از کشورها به اجرا درآمد و در عموم آن کشورها با تورم بي مهار، رکود عميق، تشديد فقر و نابرابري، فروپاشي ارزش پول ملي و تنش هاي اجتماعي همراه بوده است. پيامدهاي پرهزينه شوک درماني به نظريه پردازان و سياستگذاران آموخته است که به جاي شوک درماني بايد نخست مجموعه يي از تدابير غيرقيمتي (اصلاحات عمدتاً زيرساختي و نهادي) صورت پذيرد و سپس سياست هدفمندسازي يارانه ها از طريق اصلاح تدريجي، مرحله بندي شده و شفاف قيمت ها اعمال شود. آيا جايز است پس از آن همه تجربه شکست خورده جهاني و برخلاف نتايج پژوهش هاي صورت گرفته در مورد اقتصاد ايران، مجدداً شوک درماني را در اقتصاد ايران آزمون کنيم؟

2- بحران اقتصادي کنوني حاکم بر جهان موجب شده اقتصاد ايران در سال آينده در معرض ورود به دوران رکود تورمي قرار گيرد. اجراي پيشنهاد دولت يا مصوبه کميسيون تلفيق در چنين شرايطي موجب تشديد چنين وضعيتي خواهد شد و به موجب آن شرايط نامطلوبي را هم براي توليدکنندگان و هم براي مصرف کنندگان به وجود خواهد آورد. تجارب جهاني نشان مي دهد در هنگام رکود و محدوديت هاي بودجه يي و ارزي نبايد به دنبال اصلاح قيمت ها بود. زماني که قيمت نفت در اوج بود شايد مي توانستيم پيامدهاي هدفمندسازي يارانه ها را مهار کنيم اما در حال حاضر که دولت از سر استيصال به اصلاح قيمت ها روي آورده است و اقتصاد جهاني در رکودي عميق به سر مي برد به هيچ وجه شرايط براي سياست هاي پيشنهادي دولت مناسب به نظر نمي رسد.

3- دولت و مدافعان اجراي اين سياست به تبعات تورمي افزايش قيمت حامل هاي انرژي اعتراف دارند و اين در شرايطي است که جامعه از نرخ بالاي تورم کنوني رنج مي برد. به نظر مي رسد اجراي سياست شوک درماني در چنين شرايطي، موجب تشديد بي ثباتي اقتصادي و افزايش ناامني در بازار سرمايه و افزايش تمايل به خروج دارايي هاي منقول از کشور خواهد شد که سرانجامي جز تضعيف ارزش پول ملي و خيزش انتظارات تورمي نخواهد داشت. هر يک از اينها به نوبه خود مي تواند بر ميزان آثار تورمي اجراي چنين سياستي بيفزايد.

4- گرچه يکي از اهداف ارائه چنين پيشنهادي حمايت از قشرهاي محروم جامعه عنوان شده است اما نظريه هاي اقتصادي و تجربيات مرتبط نشان مي دهد روستاييان و فقراي شهري آسيب پذيرترين اعضاي جامعه هستند که از اينگونه سياست ها خسارت خواهند ديد. روستاييان هرچند کمتر از همه از يارانه سوخت بهره مند مي شوند اما بيش از همه مردم از حذف يارانه ها آسيب خواهند ديد. روستاييان به خدمات درماني، اداري و آموزشي دسترسي ندارند و براي دريافت ابتدايي ترين خدمات بايد به شهر ها مسافرت کنند. همان طور که تجارب جهاني نشان مي دهد پس از اجراي اين سياست بايد شاهد موج تازه يي از مهاجرت و حاشيه نشيني در ايران باشيم. همچنين تورم حاصل از اجراي چنين سياستي بيش از همه، فقراي شهري را تحت فشار قرار خواهد داد. در دوره هاي تورم فزاينده اين تنها فقرا هستند که از دو سو زيان مي کنند. آنان از يک سو فاقد اموال سرمايه يي و غيرمنقولند و بنابراين تورم موجب افزايش ثروت آنها نمي شود و از سوي ديگر در حالي که هزينه هاي جاري زندگي به شدت افزايش مي يابد، دستمزد آنان- که اصلي ترين تکيه گاه اقتصادي آنان است- متناسب با تورم افزايش نمي يابد. بنابراين با اجراي سياست هاي شوک درماني که تورم هاي بي مهار در پي دارد، فقراي شهري فقيرتر خواهند شد.

5- بخشي از آنچه امروزه تحت عنوان قيمت تمام شده حامل هاي انرژي محاسبه مي شود و اکنون لايحه پيشنهادي به بهانه دريافت تمامي آن، قصد دارد قيمت اين حامل ها را افزايش دهد، ناشي از ناکارآمدي دولت در سياستگذاري کلان و نيز اداره امور بنگاه هاي تحت مديريتش است. بنابراين بهتر است سياستگذاران به جاي آن که هزينه اين سوءتدبير و مديريت بر مردم تحميل نمايند به تجربيات موفق جهاني و داخلي در اين حوزه توجه کنند و به دستاوردهاي دانش اقتصاد احترام گذارند و از اجراي چنين سياست هاي شتاب زده يي، پيش از انجام اصلاحات زيرساختي و نهادي بپرهيزند.

ما به وظيفه ملي خود در ابلاغ پيامدهاي زيانبار اجراي چنين سياستي براي جامعه ايران به نمايندگان محترم شان عمل کرديم و اميد بسيار داريم که شما نيز به وظايف خطيري که در اين حوزه داريد عمل کنيد.

فردا که پيشگاه حقيقت شود پديد

شرمنده رهروي که عمل بر مجاز کرد

اسامي امضاکنندگان به ترتيب حروف الفبا؛

دکتر نعمت الله اکبري عضو هيات علمي دانشگاه اصفهان

دکتر علي امامي ميبدي عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي

دکتر علي اصغر بانويي عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي

دکتر سهيلا پروين عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي

دکتر محسن رناني عضو هيات علمي دانشگاه اصفهان

دکتر عباس شاکري عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي

دکتر سيدکميل طيبي عضو هيات علمي دانشگاه اصفهان

دکتر علي عرب مازاريزدي عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي

دکتر فرشاد مومني عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي

دکتر احمد ميدري مدرس دانشگاه علامه طباطبايي

حجت الله ميرزايي عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي

دکتر عليرضا ناصري عضو هيات علمي دانشگاه تربيت مدرس

دکتر محمدقلي يوسفي عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي

گروه اقتصادي؛ به اعتقاد ستاري فر دولت نهم در طول 100 سال اخير پرپول ترين دولت بوده است اما به دليل رويکرد هزينه اش، دلارهاي نفتي به جاي ذخيره و استفاده در شرايط بحراني صرف خريد ميوه هاي خارجي شده است. اين استاد دانشگاه با نگاهي به درآمد ارزي ايران و افزايش آن به 280 ميليارد دلار نسبت به از دست رفتن فرصت تاريخي صعود قيمت نفت نيز بيمناک است. محمد ستاري فر که در مشهد سخنراني مي کرد با تاکيد بر اين نکته که دولت نهم در طول 100 سال اخير پرپول ترين دولت بوده است، بيان کرد؛ به صراحت مي گويم که دولت نهم، يک دولت برنامه ، منابع و بودجه نيست بلکه طبق اسناد محکم بايد گفت يک دولت هزينه است. منابع گسترده يي را به علل جهاني و گران شدن نفت کسب کرده است اما انگار يک اراده شکل گرفته که کل اين منابع هزينه شود. رئيس اسبق سازمان مديريت و برنامه ريزي گفت؛ در مناظره تلويزيوني با آقاي فرهاد رهبر گفتم 120 ميليارد دلار ارز کسب شده است. بعدها رئيس جمهور در جلسات مختلف گفتند، اين کلمه 120 ميليارد دلار که شما گفته ايد خطرناک است، بايد از ذهن تاريخي پاک شود. چند روز قبل که نزد رئيس جمهور بودم، گفتم 120 ميليارد دلار را فراموش کنيد چون رقم بيشتر شده است. تا شهريور سال جاري دولت بر حسب گزارش بانک مرکزي، 255 ميليارد دلار ارز دريافت کرده است که اين رقم تا اسفند به 280 ميليارد دلار مي رسد. به زودي هم خودمان، هم نسل بعد و هم دنيا خواهد پرسيد اين کشور چه کرده است که 280 ميليارد دلار منابع ارزي تثبيت شده و قوي داشته است، ولي روزگار و شاخص هاي رشد آن بايد اينچنين باشد. ستاري فر عنوان کرد ؛ دوگانگي عجيبي در شاخص ها و روزگار معيشتي مردم وجود دارد. در دانشگاه دانشجويان مدام از من سوال مي کنند که دولتمردان آمار و ارقامي از رشد شتابان مي دهند، ولي احساس کارگزاران و مردم کوچه و بازار با احساس دولت متفاوت است. مگر مي شود درصد کلاني از احساس ها دوگانه باشد. با اين 280 ميليارد دلار منابع ارزي در اين چهار سال کدام بخش به راستي داراي رونق است؟ بخش پيمانکاري، کارگري، بازار؟ در حالي که اگر از اين 280 ميليارد دلار دولت نهم طي چهار سال 60 ميليارد دلار برداشت مي کرد 220 ميليارد دلار در حساب ذخيره ارزي ذخيره مي شد؛ آقاي خاتمي نيز وقتي خداحافظي کرد 5/14 ميليارد دلار در حساب ذخيره ارزي بود که اين رقم با آن 220 ميليارد دلار به 234 ميليارد دلار مي رسيد، از اين رو با توجه به بحران جهاني اگر اکنون اين رقم را ايران مي داشت و با توجه به اينکه کالاي سرمايه يي و تکنولوژي در جهان به يک چهارم قيمت رسيده است ، مي توانست با خريد هزار ميليارد دلار کالاي سرمايه يي موجبات اشتغال و رشد شتابان را فراهم کند . حقايق گمرک چيز ديگري مي گويد، ستاري فر در بخش ديگري تصريح کرد؛ وقتي در سازمان برنامه و بودجه بودم براي نوسازي گسترده نساجي ها بايد 15-10 ميليون دلار در سال 82 هزينه مي شد، ولي اکنون براي اين کار 4-3 ميليون دلار لازم است که اين کار نشده است. ولي در اين اوضاع پول خرج خريد پرتقال و سيب شده است و پول از دست رفته و اين فرصت تاريخي نابود شده است. مي گويند اين رقم صرف کالاي سرمايه يي شده است اما طبق اسناد و ارقام بايد بگويم حقايق گمرک چيز ديگري مي گويد. به گفته او ايران جزء 10 کشور دنيا در توليدات مرکبات است ولي حالا کدام باغ آباد است؟ بازارهاي ميوه ايران را چين و کشورهاي ديگر اشغال کرده اند، وقتي مي گويند در استان بزرگ خراسان حدود هفت ميليون تن توليد چغندر داشته ايم چه شده است که به يک ميليون تن کاهش يافته است؟ چرا نيمي از کارخانه هاي قند تعطيل است يا با نصف ظرفيت کار مي کند؟ اگر بناست که بگويند اين رقم صرف کالاي سرمايه يي شده است يعني بايد کارخانه هاي ديروزي صد درصد کار کنند و اکنون بايد توسعه آن کارخانه ها در دستور کار باشد نه اينکه کارخانه ها زير ظرفيت کار کنند. ستاري فر با بيان اينکه اتاق بازرگاني ايران در اين 30 سال رويکردي محافظه کارانه داشته و زياد صحبت نمي کرده است ولي اکنون هر هفته يک جلسه گذاشته مي شود و تمام اصناف به اين وضع اعتراض دارند، افزود؛ آيا همه اينها دروغ است؟ اگر دروغ باشد دولت ها بسترساز هستند، مردم کوچه و بازار و صنايع احساس خوبي نسبت به اقتصاد ندارند، مگر مي شود در يک جا احساس عمومي دولت و ملت با هم متفاوت باشد.

وي خاطرنشان کرد؛ کلمه واگذاري دارايي هاي مالي در زمان آقاي خاتمي تنظيم شد تا با نظام اقتصاد دنيا بتواند حرف بزند. قبلاً «درآمدهاي حاصل از نفت» اطلاق مي شد، در واقع نفت درآمد نيست، سرمايه مملکت و جزء انفال است. در برنامه چشم انداز و سياست هاي کلي مقرر شد به اندازه واگذاري دارايي مالي بايد پول نفت را تبديل به سرمايه کنيم. ستاري فر همچنين با نگاه به حساب ذخيره ارزي بيان کرد؛ اعداد و ارقام بودجه انبساطي بسته شده و حساب ذخيره ارزي منفي است. اين رقم که بانک مرکزي اعلام کرده يکي از خطرات داخلي و بلکه جهاني بوده و اگر نتوانيم اين 38 ميليارد را تامين کنيم، ممکن است آبرو ريزي در سطح جهاني صورت بگيرد و مانند دولت هاشمي رفسنجاني بحران بدهي هاي خارجي پيش آيد. قانون برنامه چهارم توسعه که متاثر از سياست هاي کلي نظام است در آن گفته شده 14 ميليارد دلار ارز برداشت شود، بعد به ترتيب 5/14 ، 1/15 ، 7/15 ، 1/16 و در سال 88 نيز اگر از پول نفت برداشته مي شود، بايد همه آن صرف هزينه هاي عمراني شود.

البته تعداد تفاوت ها خیلی بیشتر از ده تاست، حتی بیشتر از بیست تا، ولی نه بیشتر از سی تا، ‏بین بیست و سی. اصولا در هر موردی تفاوت خاتمی و احمدی نژاد بیش از یکی و دو تا و ده ‏تا و بیست تا و سی تاست. فرقش هم یک جوری است که فورا توی چشم آدم می رود و شاید به ‏همین دلیل است که بخاطر حفظ چشم مردم و بخاطر اینکه اگر فرقش توی چشم آدم برود، چشم ‏آدم درد می گیرد و ممکن است ضعیف بشود و یا چپ بشود و یا اگر چپ باشد، دچار نزدیک ‏بینی مفرط به تلویزیون بشود، نه عکس اش را چاپ می کنند و نه صدا و سیما خبر سفر آقای ‏خاتمی را می دهد و نه فیلمش را می گیرند و پخش می کنند، البته شاید این مهم ترین دلیل یا ‏یکی از دلایل مهم استقبال مردم از خاتمی است. ‏

من حتی می خواهم بگویم که اگر خبر احمدی نژاد را هم تلویزیون به جای اینکه 7246 بار ‏در هفته اعلام کند، دو بار اعلام کند، ممکن است از او هم استقبال بشود. چرا که نه. حتی ‏ممکن است غیر از سربازان و دانش آموزان و مدیران شهر، کسان دیگری هم پیدا بشوند که ‏فکر کنند حالا که صدا و سیما اینقدر تبلیغ نمی کند برویم ببینیم واقعا همین یارو رئیس جمهور ‏است، یا شوخی می کنند؟ حتی من پیشنهاد می کنم که یک بار احمدی نژاد سرزده برود به ‏سفر استانی، من مطمئنم همین که هیچ خبری اعلام نشود خیلی ها ممکن است تصادفی هم شده ‏به استقبال او بروند و احمدی نژاد موفق بشود مردم معمولی را هم ببیند. در همین راستاست ‏که من پیشنهاد می کنم بیایید تفاوت سفرهای شهرستانی میان خاتمی و احمدی نژاد را ‏دربیاوریم. به نظر شما این تفاوت ها چیست؟

موهایتان را چکار کنیم؟
در دیدار خاتمی؛ قبل از دیدار موهای مان را شانه می کنیم
در دیدار احمدی نژاد؛ بعد از دیدار موهای مان را با صابون و نفتالین می شوییم.‏

با چه وسیله ای برویم و برگردیم؟
در دیدار خاتمی؛ پیاده می رویم، پیاده برمی گردیم.‏
در دیدار احمدی نژاد؛ با اتوبوس می برند، با اتوبوس برمی گردانند.‏

از مدرسه چگونه به سخنرانی برویم؟
در دیدار خاتمی؛ یواشکی فرار می کنیم و می رویم برای سخنرانی.‏
در دیدار احمدی نژاد؛ می برند برای سخنرانی، یواشکی برمی گردیم خانه.‏
‏ ‏
کفش مان را چکار کنیم؟
در دیدار خاتمی؛ قبل از رفتن واکس بزنیم.‏
در دیدار احمدی نژاد؛ بعد از رفتن پیدا کنیم.‏

در صورت مراجعه به پزشک چه مشکلی وجود دارد؟
در دیدار خاتمی؛ ضرب دیدگی، گلو درد
در دیدار احمدی نژاد؛ دل درد ناشی از پرخوری، سردرد ‏

چه لباسی بپوشیم؟
در دیدار خاتمی؛ لباس مرتب ‏
در دیدار احمدی نژاد؛ یک لباس که اندازه باشد و لباس سربازی نباشد

دست مان را چی کار کنیم؟
در دیدار خاتمی؛ دست بزنیم
در دیدار احمدی نژاد؛ هل بدهیم که فشار ندهند

وقتی طرف حرف می زند چکار کنیم؟
در دیدار خاتمی؛ گوش کنیم تا بفهمیم
در دیدار احمدی نژاد؛ جیغ بکشیم تا بفهمند

احتمالا اگر مادرمان بفهمد برای سخنرانی می رویم چه می گوید؟
در دیدار خاتمی؛ تو رو خدا مواظب خودت باش
در دیدار احمدی نژاد؛ قیافه شو ببین! حیف نون!‏


در سالگرد رخداد 22 بهمن 1357 از سخنان يكي از بزرگان نظام شنيدم كه :
مردم ايران در قبل از سال 57 از نظر رفاهي در اوج بودند و تنها كسري زندگي آنها اسلام بود
اين سوال پيش مياد آيا رفاه عمومي با اسلام در منافات است كه مردم صاحب رفاه اسلام نداشتند
و بعداز سي سال مردم اسلام دارند و رفاه ندارند
دراين سي سال چه بر سر مردم امده
آيا اوضاع اجتماعي بهتر شده كه نشده
آيا اوضاع اقتصادي بهتر شده كه نشده
آيا اوضاع فرهنگي بهتر شده كه نشده
ايا اوضاع اعتقادي و مذهبي مردم بهتر شده كه نشده
آِيا اوضاع سياست داخلي و خارجي ايران بهتر شده كه نشده
آيا اوضاع علمي بهتر شده كه نشده
آيا اوضاع صنعتي و كشاورزي بهتر شده كه نشده
آيا اختلاف طبقاني اقشار اجتماهي كمتر شده كه نشده
و هزاران سوال ديگه

به چه چيز دلخوش كنيم؟
به ايمان ا زدست رفته؟
ايا به اين حديث نبوي اعتقاد نداريم و ندارند كه:
(از هر دري كه فقر وارد شود از در ديگر ايمان خارج ميشود )
و يا اين حديث هم مثل ساير امور تفسير به راي ميشود

اورمونیوز(۱۵ اسفند ۱٣٨۷): بعد از ظهر دیروز چهارشنبه چهاردهم اسفند محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران برای دیداری یک روزه به اورمیه سفر کرد. احمدی نژاد حوالی ساعت ۲ بعد از ظهر با کاروانی از اسکورت از فرودگاه اورمیه حرکت کرده و با طی مسیری نسبتاً طولانی برای سخنرانی در استادیوم تختی شهر اورمیه حضور یافت. سفر محمود احمدی نژاد به شهر اورمیه دارای حاشیه های بسیاری بود اما مسئله بسیار مهمی که مردم را متعجب و شوکه نمود، پرتاب کفش و اشیای مختلف به سوی احمدی نژاد و برخورد با اتومبیل همراهان احمدی نژاد و عکس العملل غیر قابل تحمل آنها بود. هنگام عبور کاروان محمود احمدی نژاد به سمت استادیوم تختی٬ پیرمردی که برای دادن نامه ای به احمدی نژاد وارد خیابان مطهری شده بود با اتومبیل همراهان رئیس جمهور تصادف نمود ولی همراهان و محافظان وی بدون توجه به راه خود ادامه دادند که مردم از پیاده رو به خیابان سرازیر شده و جلوی اتومبیل ها را گرفتند. وقتی که آمبولانس کاروان از کمک به پیرمرد زخمی خودداری نمود بین مردم و نیروهای لباس شخصی همراه کاروان برخورد مختصری صورت گرفت. در نهایت با هو کردن مردم آمبولانس مجبور به انتقال پیرمرد زخمی به بیمارستان گردید. در حرکت اعتراضی تعجب آوری که همه مردم را شوکه کرد وقتی اتومبیل رئیس جمهور در میدان ولایت فقیه به سوی خیابان امام حرکت می کرد و احمدی نژاد از اتومبیل روباز به سوی مردم دست تکان می داد از مقابل موسسه مالی مهر ( واقع در میدان ولایت فقیه – مرکز) لنگه کفشی به سوی احمدی نژاد پرتاب شد. مأموران به سوی مردم هجوم بردند ولی علیرغم جستجوی فراوان موفق به دستگیری کسی نشدند و بعد از اندکی فرد دیگری نیز در اول خیابان امام کلاه سیاه رنگی به سوی احمدی نژاد پرتاب کرد. همه مردم شاهد این حرکات اعتراضی بودند و این موجب شد که اتومبیل احمدی نژاد به سرعت از محل فاصله بگیرد.

كاوه يا اسكندر

موجها خوابيده اند ، آرام و رام
طبل توفان از نو افتاده است
چشمه هاي شعله ور خشكيده اند
آبها از آسيا افتاده است
در مزار آباد شهر بي تپش
واي جغدي هم نمي آيد به گوش
دردمندان بي خروش و بي فغان
خشمناكان بي فغان و بي خروش
آهها در سينه ها گم كرده راه
مرغكان سرشان به زير بالها
در سكوت جاودان مدفون شده ست
هر چه غوغا بود و قيل و قال ها
آبها از آسيا افتاد هاست
دارها برچيده خونها شسته اند
جاي رنج و خشم و عصيان بوته ها
پشكبنهاي پليدي رسته اند
مشتهاي آسمانكوب قوي
وا شده ست و گونه گون رسوا شده ست
يا نهان سيلي زنان يا آشكار
كاسه ي پست گداييها شده ست
خانه خالي بود و خوان بي آب و نان
و آنچه بود ، آش دهن سوزي نبود
اين شب است ، آري ، شبي بس هولناك
ليك پشت تپه هم روزي نبود
باز ما مانديم و شهر بي تپش
و آنچه كفتار است و گرگ و روبه ست
گاه مي گويم فغاني بر كشم
باز مي بيتم صدايم كوته ست
باز مي بينم كه پشت ميله ها
مادرم ایستاده ، با چشمان تر
ناله اش گم گشته در فريادها
گويدم گويي كه : من لالم ، تو كر
آخر انگشتي كند چون خامه اي
دست ديگر را بسان نامه اي
گويدم بنويس و راحت شو به رمز
تو عجب ديوانه و خودكامه اي
مكن سري بالا زنم ، چون ماكيان
ازپس نوشيدن هر جرعه آب
مادرم جنباند از افسوس سر
هر چه از آن گويد ، اين بيند جواب
گويد آخر … پيرهاتان نيز … هم
گويمش اما جوانان مانده اند
گويدم اينها دروغ اند و فريب
گويم آنها بس به گوشم خوانده اند
گويد اما خواهرت ، طفلت ، زنت… ؟
من نهم دندان غفلت بر جگر
چشم هم اينجا دم از كوري زند
گوش كز حرف نخستين بود كر
گاه رفتن گويدم نوميدوار
و آخرين حرفش كه : اين جهل است و لج
قلعه ها شد فتح ، سقف آمد فرود
و آخرين حرفم ستون است و فرج
مي شود چشمش پر از اشك و به خويش
مي دهد اميد ديدار مرا
من به اشكش خيره از اين سوي و باز
دزد مسكين برده سيگار مرا
آبها از آسيا افتاده ، ليك
باز ما مانديم و خوان اين و آن
ميهمان باده و افيون و بنگ
از عطاي دشمنان و دوستان
آبها از آسيا افتاده ، ليك
باز ما مانديم و عدل ايزدي
و آنچه گويي گويدم هر شب زنم
باز هم مست و تهي دست آمدي ؟
آن كه در خونش طلا بود و شرف
شانه اي بالا تكاند و جام زد
چتر پولادين ناپيدا به دست
رو به ساحلهاي ديگر گام زد
در شگفت از اين غبار بي سوار
خشمگين ، ما ناشريفان مانده ايم
آبها از آسيا افتاده ، ليك
باز ما با موج و توفان مانده ايم
هر كه آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بدبخت و خوار و بي نصيب
زآن چه حاصل ، جز با دروغ و جز دروغ ؟
زين چه حاصل ، جز فريب و جز فريب ؟
باز مي گويند : فرداي دگر
صبر كن تا ديگري پيدا شود
كاوه اي پيدا نخواهد شد ، اميد
كاشكي اسكندري پيدا شود
* اخوان ثالث

گروه اقتصادي؛ اسحاق جهانگيري وزير صنايع و معادن دولت اصلاحات در نامه سرگشاده يي که به محمود احمدي نژاد رئيس جمهور نوشت از آمارهاي ارائه شده يي که در آخرين گفت وگوي تلويزيوني خود ارائه داد، انتقاد کرد. جهانگيري در اين نامه نوشته است؛ جناب آقاي احمدي نژاد؛ پايه نظام جمهوري اسلامي و سرمايه حاکمان آن، اعتماد ملي است و اين اعتماد همه چيز نظام است و همه تصميم ها، اقدام ها و رفتارهاي حکمرانان بايد در مسير صيانت از اين عنصر صورت پذيرد. اعتماد پديدارشده به حاکمان در اين نظام به آساني به دست نيامده است. سال هاي زيادي سپري شده و خون هاي بسياري ريخته شده تا اعتماد گسترده شهروندان به مسوولان نظام فراهم شده است. جفاکارانه ترين کار اين خواهد بود که مسوولان با بي اعتنايي يا خداي ناخواسته خودپسندي، پايه هاي استوانه نيرومند اين اعتماد را با بيان سخناني که با حقيقت سازگار نيست، سست و لرزان کنند. وزير صنايع و معادن دولت خاتمي با اشاره به اينکه؛ در چند سال گذشته تلاش کرده ام ضمن اظهارنظر کارشناسانه درباره برخي سياست ها که تشخيص مي دادم براي ايران و شهروندان ايراني مفيد است، از ورود به بحث هايي که جنابعالي و وزيران محترم مطرح کرده اند، اجتناب کنم، افزود؛ اما مطالب شما در گفت وگوي تلويزيوني مورخ 29/11/1387 آنقدر از واقعيت ها به دور بود که مانع از ادامه رويکرد قبلي ام شد. حضرتعالي در سخنان خود همانند دفعات قبل در سال جاري آمار و اطلاعاتي به مردم داديد که گويا عملکرد و دستاوردهاي اقتصادي دولت شما، چندين برابر دستاورد دولت هاي قبلي و حتي احتمالاً از اول تاريخ بوده است. انگيزه نوشتن اين مطلب صرفاً اين نيست که چرا چنين آمار و اطلاعاتي به شهروندان مي دهيد، بلکه انگيزه ام از بيان آنچه در سطور بعدي مي آيد درباره نتيجه گيري عجيب شما بود و من به عنوان يک شهروند که اطلاعاتي از وضعيت اقتصادي و مديريتي کشور دارم تمايل دارم نکاتي را به اطلاع رئيس جمهور محترم برسانم اگر با دقت و از سر انصاف به اين تذکر دلسوزانه توجه شود، مفيد فايده براي نظام و کشور خواهد بود. جهانگيري در نامه خود با انتقاد از مصاحبه احمدي نژاد که زحمات مديران دوره گذشته را ناديده گرفته است، نوشته است؛ اگر مدعي قدرت خلق الساعه براي دولت نباشيد بايد بپذيريد که واحدهاي بزرگ صنعتي و معدني، نفت و پتروشيمي در يک چشم برهم زدن به وجود نمي آيند و بنابراين هيچ دولتي نمي تواند و نبايد ادعا کند که طرح هاي بزرگ را بدون فعاليت دولت هاي قبلي انجام داده است. (آن هم در کمتر از يک دوره) هر فردي که چنين ادعايي کند تنها موجبات تعجب و بهت کارشناسان و متخصصان را فراهم کرده است. پيشنهاد مي کنم گزارشي از پيشرفت طرح هاي بزرگ نظير فولاد، آلومينيوم، پتروشيمي و پالايشگاه که در دور اول سفرهاي استاني به عنوان ايده هاي جديد به مردم وعده اجراي آنها داده شده از مسوولان دريافت شود، ميزان پيشرفت آنها خيلي از مسائل را روشن خواهد کرد.

وي در ادامه نامه خود آورده است؛ اکنون به بررسي آمار اعلام شده توسط شما در سيماي جمهوري اسلامي مي پردازم.

شما اعلام کرديد «هر زمان که ما آرماني حرکت کرديم سرعت پيشرفت بيشتر شده است، برخي اين را باور نمي کنند اما من اين را در زمين نشان مي دهم. ما در بخش توليد آلومينيوم، قبل از انقلاب 25 هزار تن توليد مي کرديم، اين رقم در سال 1383 به 218 هزار تن رسيده و در دولت نهم به 457 هزار تن رسيد. مي بينيد وقتي فضا انقلابي مي شود چگونه پيشرفت شتاب مي گيرد.» شما درست مي گوييد که توليدات صنعتي روي زمين انجام مي شود و قابل شمارش است. بنابراين لازم است که هم ميهنان گرامي در جريان ميزان صحت و دقت آمار ارائه شده توسط جنابعالي قرار گيرند. در شرايط حاضر دو کارخانه مهم و بزرگ توليد آلومينيوم در کشور فعال است که توليد آنها در سال 1383 معادل 218 هزار تن و در سال هاي 1385و1386 به ترتيب معادل 205 هزار تن و 202 هزار تن بوده است. بنابراين جنابعالي بايد توضيح دهيد که عدد 457 هزار تن که مغايرت فاحشي با واقعيات دارد متعلق به کدام سال است؟ و از کجا و با چه منطقي تهيه شده است؟ احتمالاً از مسوولان سوال خواهيدکرد که چرا چنين اشتباهاتي را به زبان رئيس جمهور محترم جاري مي سازند. در مورد طرح هاي در دست اجرا که از دولت قبل فعاليت اجرايي آنها شروع شده بود و در اين دولت به بهره برداري رسيد ه يا در دست اجرا مي باشد به فرصتي ديگري واگذار مي کنم.

جنابعالي در گفت وگوي تلويزيوني اعلام کرديد؛ «در مس قبل از انقلاب توليد نداشتيم، قبل از دولت نهم توليد مس به 178 هزار تن و در دولت نهم به 260 هزار تن رسيده است.» براي اطلاع هم ميهنان گرامي و رئيس جمهور محترم، يادآور مي شوم عمليات اجرايي براي بهره برداري از مس سرچشمه در کرمان، پيش از پيروزي انقلاب شروع و پس از پيروزي انقلاب اسلامي کارخانه آن تکميل و راه اندازي شد. مطالعه و اجراي «احداث و توسعه» کارخانه مس سرچشمه، کارخانه تغليظ سرچشمه، کارخانه تغليظ مس ميدوک، کارخانه تغليظ مس سونگون از دولت اول آقاي خاتمي آغاز و به همراه کارخانه مس خاتون آباد در يک روز ماندگار در تاريخ صنعت مس کشور در سال 1383 با حضور آقاي خاتمي به بهره برداري رسيد. تنها کارخانه تغليظ سونگون با تاخير در اوايل دولت نهم افتتاح شد.

ملاحظه مي کنيد که با طرح هاي يادشده به اضافه چندين طرح زيربنايي مورد نياز براي صنعت مس، ظرفيت توليد مس کشور در سال 1383 به 280 هزار تن در سال افزايش يافت و توليد اين محصول پس از گذشت چهار سال از افتتاح طرح هاي مذکور بايد بيشتر از رقمي مي شد که اعلام کرديد. به علاوه مي توان سوال کرد با وجود مطالعات مقدماتي در اين حوزه دولت نهم کدام طرح جديد براي افزايش ظرفيت توليد مس را اجرا نموده يا در دست اجرا دارد؟

جناب آقاي احمدي نژاد

درباره موضوع مهم فولاد نکات پرشماري وجود دارد که برخي از آنها را به اختصار يادآور مي شوم. شما در مصاحبه تلويزيوني به مردم گفتيد؛ «در توليد فولاد قبل از انقلاب 370 هزار تن توليد مي کرديم، قبل از دولت نهم 9 ميليون تن، در اين دولت به 15 ميليون تن رسيديم.» با توجه به اينکه معيار سنجش ميزان توليد فولاد در همه کشورهاي جهان و از جمله ايران «فولاد خام» است و انستيتوي بين المللي فولاد، توليد فولاد ايران را در سال 2008 معادل 964/9 تن اعلام کرده که فقط 500 هزار تن بيشتر از رقم توليد سال 2005 است، اين پرسش مطرح است که جنابعالي عدد 15 ميليون تن فولاد را از کجا آورده ايد. با توجه به اينکه شما در اوايل امسال نيز همين عدد را اعلام کرده بوديد، بهتر است از کساني که اين رقم را براي اطلاع رساني به شما ارائه کرده اند بپرسيد که اين ميزان تفاوت توليد (از 10 ميليون تن توليد واقعي تا 15 ميليون تن اعلام شده توسط حضرتعالي) از کجا حاصل شده است؟

انتظار مي رود اگر کساني به اشتباه ميزان فولاد توليدي کشور را با فولاد وارداتي (که در کشور نورد مي شود) به عنوان فولاد توليد کشور مطرح مي کنند مسوولان آن را اصلاح نمايند نه اينکه در گزارش هاي رسمي بازگو کنند.

يادآور مي شوم مطابق مصوبه شوراي اقتصاد، مقررشده بود با اجراي طرح هاي توسعه فولاد، ظرفيت توليد اين محصول در پايان برنامه سوم به 14 ميليون تن برسد که به دليل پيمان شکني شرکت هاي ژاپني در ساخت کارخانه فولاد هرمزگان در حد

9/11 ميليون تن متوقف شد. همچنين در برنامه چهارم پيش بيني شده بود 12 ميليون تن به ظرفيت توليد فولاد اضافه شود و با سازمان مديريت و برنامه ريزي (سابق) نيز به توافق رسيده بوديم. ملاحظه خواهيد فرمود ظرفيت فولاد کشور با هدف برنامه چهارم فاصله زيادي دارد.

متاسفانه آمارهاي اعلام شده توسط جنابعالي درباره رشد توليد زغال سنگ و کک حاوي همان اشتباهات اشاره شده است که از تکرار آنها صرف نظر مي نمايم. اگر علاقه مند باشيد مي توانيد از مسوولان اين بخش ها توضيح بخواهيد تا حداقل خودتان اطلاع دقيقي از آمار واقعي توليد سالانه اين محصولات پيدا کنيد. در شرايط فعلي ميزان کک وارداتي افزايش يافته و معادن زغال سنگ کشور با مشکل فروش روبه رو شده اند.

آقاي رئيس جمهور

شما و همه کارشناسان و متخصصان و دست اندرکاران از اهميت صنعت سيمان براي پيشبرد طرح هاي توسعه يي- عمراني اطلاع کافي داريد. جنابعالي در همان سخنراني در مورد سيمان گفتيد «توليد سيمان قبل از انقلاب به 2/6 ميليون تن، قبل از دولت نهم به 34 ميليون تن و هم اکنون به 64 ميليون تن رسيده است.» پس از انقلاب در دو زمان دو تصميم مهم براي توسعه سيمان کشور گرفته شد.

در برنامه اول توسعه که نياز شديد به سيمان احساس شد، توسعه اين صنعت در دستور کار قرار گرفت. با اختصاص سهميه قابل توجهي از اعتبارات فاينانس ارزي به شرکت احداث صنعت سيمان و نيز ساير توليدکنندگان، ساخت و بهره برداري از چند کارخانه سيمان انجام شد. در اوايل برنامه سوم توسعه، کمبود ظرفيت توليد سيمان با توجه به طرح هاي عمراني پيش بيني شده به صورت يک نياز جدي مطرح شد. لازم بود اقدام مهم تري براي توسعه سيمان انجام مي گرفت. براي ايجاد تعادل در عرضه و تقاضا و نيز افزايش صادرات سيمان، وزارت صنايع و معادن، مصوبه يي را در سال 1380به تصويب هيات امناي حساب ذخيره ارزي رساند که بر اساس آن بخش خصوصي ترغيب شد در اين صنعت سرمايه گذاري کند و اين حرکت ماندگار که نتيجه تدبير براي توسعه صنعت سيمان با استفاده کارآمد از حساب ذخيره ارزي و توان بالقوه بخش خصوصي بود. مصوبه يادشده و اطلاع رساني شفاف درباره چگونگي استفاده از تسهيلات حساب ذخيره ارزي راه را براي ورود ده ها متقاضي سرمايه گذاري در بخش سيمان هموار کرد. آمار موجود نشان مي دهد تا پايان خرداد 1384 ساخت 51 طرح جديد توليد سيمان با ظرفيت حدود 50 ميليون تن در سال در بانک ها تصويب شده بود.

در اين مسير بود که پرداخت وام ارزي به ميزان 1350 ميليون دلار براي طرح هاي سيمان به تصويب بانک ها رسيد و براي شروع به کار 40 کارخانه سيمان به ظرفيت حدود 40 ميليون تن در سال گشايش اعتبار شد. عمليات اجرايي کارخانه هاي سيمان از 1380 آغاز و سيمان کوير کاشان به عنوان نخستين کارخانه کارش را با اين روش آغاز کرد. پيش بيني شده بود که متقاضيان و دريافت کنندگان وام ارزي و سرمايه گذاران چهار سال پس از گشايش اعتبار، کارخانه هاي سيمان را راه اندازي کنند در صورتي که منابع ريالي طرح هاي گشايش اعتبارشده سيمان به موقع تامين مي شد، با راه اندازي طرح هاي مذکور در سال هاي برنامه چهارم بايد ظرفيت توليد سيمان کشور در سال 1388 به حدود 70 ميليون تن در سال مي رسيد که قادر بود علاوه بر نياز داخلي بازارهاي عراق و افغانستان را نيز تامين کند.

جناب آقاي احمدي نژاد، بايد با کمال تاسف به اطلاع برسانم، اعضاي دولت شما با بازگرداندن سيمان به سبد حمايتي که پيامد آن در بورس سهام آشکار گرديد و ارزش سهام اين شرکت ها از 250 ميليارد تومان به کمتر از 100 ميليارد تومان کاهش يافت و از طرف ديگر بانک ها در تامين منابع ريالي مورد نياز طرح ها سختگيري کردند و اين عوامل اجازه نداد توليد سيمان رشد شتابان را تجربه کند به طوري که مطابق گزارش هاي رسمي توليد سيمان در 10 ماهه منتهي به پايان دي ماه امسال حدود 5/37 ميليون تن بوده است مشخص نيست عدد 5/64 ميليون تن که جنابعالي اعلام کرديد از کجا آمده است؟ يادآور مي شوم که تجربه موفق سياستگذاري کارآمد در توسعه صنعت سيمان مي توانست مدل مناسبي براي توسعه ساير رشته هاي صنعتي باشد و حساب ذخيره ارزي رشد و توسعه صنعتي را تحرک بخشد و کانوني براي افزايش سهم بخش خصوصي در اقتصاد باشد، اما صد افسوس که اين تجربه موفق نيز به عمد يا به سهو تداوم نيافت و هزار افسوس که منابع حساب ذخيره ارزي به شکل هاي ديگري هزينه شد و به جاي فايده رساندن به توليد کشور حتي در مواردي به زيان مردم عمل کرد.

جناب آقاي رئيس جمهور

ضمن پوزش از طولاني شدن مطالب اميدوارم فرصت کافي براي خواندن و دقت در آنچه نگاشته شد داشته باشيد و شخصاً به اين نکات توجه کنيد. از فرصت استفاده کرده و حرف پاياني را براي روشنگري يادآور مي شوم. واقعيت اين است که ابلاغ سياست هاي کلي اصل 44 قانون اساسي از سوي مقام معظم رهبري و حمايت همه جانبه مجلس شوراي اسلامي، مجمع تشخيص مصلحت نظام، قوه قضائيه و ساير نهادهاي نظام از اجراي اين سياست ها که با رشد شتابان قيمت نفت در بازارهاي جهاني و کسب درآمد ارزي افسانه يي مقارن شد، فرصت طلايي در اختيار دولت نهم قرار داد که نهضت اصيل و سترگي براي کشاندن پاي بخش خصوصي به صحنه سرمايه گذاري در اقتصاد را برپا کند. با اين همه و با کمال تاسف واقعيت برخلاف آن شد و ماهيت هزينه کردن منابع ارزي گرانبهاي حاصل از فروش ثروت ملي در 5/3 سال گذشته نه تنها به رشد سرمايه گذاري منجر نشد، بلکه متوسط رشد سرمايه گذاري طي سال هاي اخير به کمتر از نصف عملکرد برنامه سوم (6/9 درصد) محدود گرديد. علاوه بر اين متاسفانه شيوه و ماهيت هزينه کردن درآمدهاي ارزي به رشد حيرت انگيز نقدينگي در جامعه منجر و به اين دليل تورم نيز افزايش يافت.

جناب آقاي احمدي نژاد، حتماً مي دانيد که ايجاد فضا و محيط مناسب سياسي، اقتصادي و اجتماعي مهم ترين عامل محقق شدن رشد سرمايه گذاري است و وظيفه شخص رئيس جمهور و دولت ايجاد چنين فضاي مناسبي است. مطمئن باشيد در صورت فراهم کردن فضاي مناسب و اطمينان بخش، هزاران سرمايه گذار و کارآفرين توانا، در صحنه عمل اقتصادي حاضر شده و راه رشد و توسعه را هموار مي کنند. با اين توضيح کلي و براي حسن ختام، چند مشکل اساسي موجود توليد صنعتي را يادآور شده و توصيه مي کنم راه حل هاي ارائه شده مورد توجه قرار گيرد. اگر قصد و اراده يي وجود دارد که مشکل توليد صنعتي برطرف شود، گام اول بايد در جهت بهبود فضاي کسب و کار باشد که متاسفانه به اذعان برخي از مديران ارشد دولت شما در سال هاي اخير وضع بدتر شده است. اقدام ديگر مربوط به حوزه مسکن و ساختمان است که بايد رکود اين بخش برطرف و رونق به آن بازگردانده شود. رونق بخش مسکن اهرم رشد توليد ده ها رشته صنعتي است، ادامه وضعيت فعلي مي تواند بخش صنعت را با مشکلات جدي تر مواجه کند. گام ديگر تامين نقدينگي واحدهاي توليدي است که در حال حاضر به مشکل اصلي تبديل شده است. اين معضل با توجه به فشار ظالمانه قدرت هاي جهاني در اعمال تحريم بانک هاي ايراني بيشتر از هر بخشي، فعاليت هاي صنعتي را متاثر کرده است و بايد در اين باره چاره انديشي شود تا صنعت را زمين گير نکند. مساله مهم ديگر رشد واردات با پايين نگه داشتن اداري نرخ ارز به رغم نرخ بالاي تورم در کشور است که موجب کاهش قدرت رقابت توليدات داخلي شده و فعاليت هاي صنعتي را در تنگناي اساسي قرار داده است. آقاي رئيس جمهور، اميدوارم به اهميت بخش صنعت و معدن به عنوان موتور محرک رشد اقتصادي و توسعه کشور توجه کافي مبذول و تدبيرهاي کارآمد براي تسريع و شتاب بخشي به اين فعاليت ها اتخاذ فرماييد.

« Newer Posts - نوشته‌های قدیمی‌تر »